زندگینامهٔ مستند
دربارهٔ عارف
عارف عارفکیا (۱۹ مرداد ۱۳۱۹ – ۲۹ اسفند ۱۴۰۴) که با نام هنری عارف شناخته میشد، خوانندهٔ ایرانی بود. عارف یکی از تأثیرگذارترین خوانندههای موسیقی پاپ ایرانی بود که در طول ۶ دهه فعالیت، به گفتهٔ خودش بیش از ۷۰۰ ترانه اجرا کرد که افزون بر فارسی به زبانها و لهجههای مختلف نیز اجرا شدهاند.
عارف عارفکیا، ۱۹ مرداد ۱۳۱۹ از پدر و مادری با اصالت اردبیلی در تهران متولد شد. مادرش زاده و ساکن باکو بود و در دانشگاه مسکو رشتهٔ دندانپزشکی را گذرانده بود. همچنین مادربزرگش اُپرا میخواند و علاقهٔ فراوانی به اشعار ترکی داشت. با آغاز جنگ جهانی دوم بسیاری از خانوادههای ایرانی به جنوب ارس (ایران) کوچانده شدند. پس از این کوچ اجباری مادرش مجبور شد دانشگاه را نیمهکاره رها کند. او با پسرعموی خود ازدواج کرد و نتیجه این ازدواج چند فرزند از جمله عارف بود. پدر عارف رانندهٔ کامیون بود که در آن زمان از مشاغل سخت و مهم محسوب میشد. پدر و مادر او در نهایت از هم جدا شدند. عارف به دلیل کمبود توجه و مراقبت، به بیماری سختی دچار شد. به همین خاطر مادرش توانست سرپرستی او را برعهده بگیرد. عارف، خواهر و برادرهای دیگری به نامهای محمدرضا، علیرضا و شهرزاد داشت.
عارف سه ساله بود که زندگی تازهای را در کنار خانوادهٔ مادرش (در خیابان نادری، کوچهٔ شیروانی؛ در چهارراه استانبول) آغاز کرد. زبان اول در این خانواده ترکی بود. حتی پدربزرگ و مادربزرگش زبان فارسی بلد نبودند. شرایط زندگی آنها از نظر مالی چندان خوب نبود. اما همه تلاش میکردند که کانون خانواده گرم باشد. تنها دلخوشی این خانواده گوش دادن به یک رادیوی لامپی با مارک AGA بود که همیشه بر روی موج رادیو باکو تنظیم شده بود. این رادیو هر روز از ساعت ۶ صبح تا شب روشن بود و دایی آنها شنوندهٔ اصلی رادیو در خانه بود. از این رادیو علاوه بر آهنگهای ترکی و غربی، گاهی نیز اُپراهای معروف اروپایی پخش میشد. مشهورترین خوانندگان ترک که رادیو باکو صدای آنها را پخش میکرد رشید بهبودوف، بُلبل، گل آقا، شوکت و فاطمه بودند. اینها اساتیدی بودند که صدایشان تعلیم دیده بود و هیچگاه «خارج» نمیخوانند. همین امر باعث شد تا عارف مخفیانه از این استادان تقلید کند و ناخودآگاه درست خواندن، میزان خواندن و کوک خواندن را فرا بگیرد.
عارف به دبستان و دبیرستان تمدن رفت که در همان کوچهٔ شیروانی قرار داشت. در ایام جوانی نیز به هنرستان صنعتی تهران واقع در انتهای خیابان قوامالسلطنه (خیابان سی تیر کنونی) رفت و در رشتهٔ درودگری مشغول به تحصیل شد و از آنجا دیپلم گرفت. فاصلهٔ خانه تا مدرسه ۱۰–۱۵ دقیقه زمان میبرد و او همیشه این مسیر را پیاده طی میکرد. او در مسیر مدرسه با خود ترانههای آن زمان را زمزمه و تمرین میکرد. عارف علاقهٔ فراوانی به موج نوین موسیقی پیدا کرده بود و ترانههای اجرا شده از ویگن، محمد نوری و دیگران را با جدیت دنبال مینمود. بهطوری که هر ترانهای که از رادیو پخش میشد را در دفترچهای یادداشت میکرد و سعی میکرد آنها را بلافاصله اجرا نماید. از آنجایی که تصویرگر خوبی بود کنار هر ترانه تصویری از آن ترانه را میکشید. در این دفترچه بیش از ۵۰ ترانه وجود داشت که آن را به یکی از بهترین دوستان دوران جوانیاش هدیه کرد. پس از حدود ۶۰ سال، در مهر ۱۳۹۲ خانمی اعلام کرد که یادگاری عارف هنوز نزد خانوادهٔ ایشان وجود دارد که از طریق داییِ پدرش به او رسیدهاست. عارف در دوران تحصیلش درسخوان نبود و مسائل را فرمولی محاسبه نمیکرد. اما باهوش بود. بهطوری که باعث تعجب معلمها میشد.
عارف در دوران تحصیل در کارخانه لاستیکسازی بیافگودریچ به عنوان کارگر ساده مشغول به کار شد. از آنجایی که در هنرستان زبان آلمانی را فراگرفته بود، خیلی زود در کارخانه پیشرفت کرد. پس از فارغالتحصیلی و مشمول سربازی شدن، عارف از کارخانه استعفا داد و پیگیر معافیت خود شد. عارف پس از دریافت دیپلم، برای کسب درآمد ۴ گزینهٔ متفاوت را در مسیر خود میدید:
نقاشی: عارف به همراه یکی از دوستانش که یک نقاش حرفهای بود، مدتی را به طراحی بیلبوردهای تبلیغاتی پرداخت که از این راه نیز درآمد کسب کرد. فوتبال: عارف در دوران جوانی فوتبال را بسیار دوست داشت. اما در آن زیاد درخشان نبود. به دلیل اینکه چپپا بود به راحتی میتوانست در فوتبال غیرحرفهای آن زمان (اواخر دههٔ ۱۳۳۰ خورشیدی) رشد کند و حتی به تیم ملی برسد. خوانندگی: عارف هیچوقت تصمیم نداشت این هنر را رها کند و نمیخواست اشتغال باعث کمرنگشدن علاقهاش به خوانندگی شود. ادامه فعالیت در رشتهٔ درودگری: از آنجایی که عارف رشتهٔ درودگری را به صورت حرفهای فراگرفته بود، میتوانست در مشاغل مرتبط به این رشته فعالیت نماید. برای همین در آزمون استخدام دبیر شرکت کرد و در بین ۸۰۰ نفر شرکتکننده در بین ۱۰ نفر ممتاز قرار گرفت و به عنوان دبیر به هنرستان صنعتی قزوین معرفی شد.
عارف مجبور بود که ۳ روز در هفته را در قزوین به تدریس بپردازد. به دلیل اینکه خودروی شخصی نداشت، ساعت ۵ صبح خانه را ترک میکرد و با هر وسیلهای خودش را به قزوین میرساند. چرا که میبایست ۸ صبح سر کلاس حاضر میشد. اختلاف سنی عارف و شاگردانش کم بود چون خودش هم تازه دیپلم گرفته بود و سال قبل شاگرد مدرسه بود. او تلاش میکرد هم با شاگردانش دوست و هم سختگیر باشد، تا آنها درسها را به خوبی یاد بگیرند. پس از ۲٫۵ سال، عارف در حین بازگشت از قزوین دچار حادثه شد. یکی از دوستان عارف (به نام علی مرتضوی) به همراه عارف و ۲ نفر دیگر (خاکباز و توتونچی) قصد برگشت به تهران را داشتند که ناگهان اتوموبیل تریموف منحرف شد و چپ کرد. در این حادثه فقط عارف صدمه دید. او از ناحیهٔ پشت گوش و قفسهٔ سینه به شدت مصدوم شد. بهطوری که ۲۰ روز خانهنشین شد و مادرش به تنهایی از او پرستاری میکرد. پس از بهبودی نسبی، عارف به ادارهٔ فرهنگ قزوین و هنرستان محل کار مراجعه کرده و ماجرای تصادف و مصدومیت خود را برای مسئولان شرح داد. اما مسئولان وقت ادعای عارف را قبول نکرده و با سردی با او برخورد کردند. گویا آنان عکسی از عارف در مجلهٔ تهران مصور دیده بودند و غیبت غیرموجهٔ او را به خوانندگیاش در تلویزیون مربوط میدانستند. به همین دلیل فعالیت و اشتغال عارف را به حالت تعلیق (منتظر خدمت) در آوردند. در نتیجه، عارف مغموم و ناراحت به تهران بازگشت.
عارف پیش از دریافت دیپلم ازدواج کرد. او ۴ بار ازدواج کرد که حاصل آنها ۴ دختر به نامهای سهیلا، سابرینا، نازلی و نیکیتا است که در اروپا و آمریکا زندگی میکنند. او یک پسر به نام سهیل نیز داشت که در سن ۴۱ سالگی به علت سرطان لوزالمعده در آلمان درگذشت.
عارف برای نخستینبار در یک مهمانی ترانهای ترکی را به همراه سازهایی شامل تار و دف و کمانچه (به ترکی تارگاوال) خواند. تا آن زمان حتی خانوادهاش هم صدای آواز او را نشنیده بودند و از علاقهاش به این هنر آگاه نبودند. همچنین زمانی که حدود ۶ سال سن داشت، ترانهٔ سوزناک دنیا ز تو سیرم، بگذار که بمیرم (از قاسم جبلی) را خواند که اطرافیان و همسایگان را به تحسین واداشت. هر سال در آموزشگاهها جشن پایان سال تحصیلی برگزار میشد که در آن دانشآموزان برنامههای هنری را اجرا میکردند. عارف نیز هر سال بخش آواز برنامه را اجرا میکرد. نخستین کنسرت عارف در سن ۹ سالگی برای سازمان موسوم به «سازمان حمایت از مادران و کودکان» با همراهی ویولن و ضرب انجام شد. در این سازمانِ نوپا، کودکان میتوانستند به اجرای برنامههای هنری بپردازند.
عارف در دوران نوجوانی مدتی را در گروهٔ کر ملی مشغول تجربهاندوزی شد. این گروه از تعدادی پسر و دختر تشکیل شده بود که به سرپرستی ایرج گلسرخی به تمرین و اجرای آهنگهای فولکلور آن زمان میپرداختند. از آنجایی که این گروه زیرپوشش باشگاه جوانان دموکرات ایران بود، پس از مدتی به دلایل سیاسی منحل شد.
عارف در برنامههای جشن پایان سال تحصیلی هنرستان نیز با جدیت شرکت میکرد. همراهان او در سال نخست، فرامرز پارسی (فلوت، ویولن)، سیروس شمشیری (جاز یا درامز)، بهروز ندیمی (آکاردئون)، مهندس بنام (گیتار) بودند. این گروه در سال دوم کاملتر شد و بسیار موفقتر و حرفهایتر برنامهشان را اجرا کردند، بهطوری که عارف برای اجرای برنامه در جشن پایان سال کلیه آموزشگاهها انتخاب میشد. جشن پایان سال کلیه آموزشگاهها در تالار فرهنگ برگزار شد که جمعیتی حدود ۱۰۰۰ نفر را در خود جای داده بود، مهمان ویژهٔ این مراسم از خانوادهٔ پهلوی (فاطمه پهلوی یا شمس پهلوی) بود. عارفِ جوان برای اجرای برنامه به روی سن رفت و با دیدن جمعیت تصمیم به برگشتن گرفت. اما بر ترس خود غلبه کرد و آواز خود را اجرا کرد، که مورد تحسین همگان قرار گرفت.
در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ خورشیدی، ایران دارای یک کانال تلویزیونی و دو کانال رادیویی بود. تلویزیون، نوپا بود و در بین عموم مردم متداول نبود. عارف به راحتی میتوانست به رادیوی نیروی هوایی (به مدیریت سرهنگ آقاخانی) برود و مشهور شود. اما در آنجا سبک متفاوتی از آهنگها اجرا میشد (که بعدها به سبک «کوچه بازاری» شناخته شد). هدف اصلی عارف حضور در رادیو ایران بود. زیرا بسیاری از استادان موسیقی ایران در آنجا حضور داشتند. بزرگترین سد سر راه او، امتحان ورودی و تأییدیهٔ شورای موسیقی رادیو بود که عبور از آن برای همه میسر نبود. زمانی که عارف در هنرستان تدریس میکرد، ۴ روز هفته را بیکار بود. او تصمیم گرفت با یکی از دوستانش به نام جمشید زندی یک گروه آماتوری تشکیل دهند تا در تلویزیون (تلویزیون خصوصیِ ثابت پاسال) قطعات موسیقی را اجرا کنند. آنها ۲ ترانه مادر و جلوهٔ ماه اسپانیایی را انتخاب کردند که توسط جمشید زندی تنظیم شدند و عارف هم ترانههای آنها را سُرود. در آن ترانه، عارف خواننده بود و جمشید زندی هم نوازندهٔ آکاردئون بود، به علت اینکه گروه ناقص بود آنها مجبور بودند گیتاریست و درامر را کرایه کنند. این ترانهها چندین هفته از تلویزیون پخش شد ولی موفقیتی در پی نداشتند. یکی از روزهایی که عارف و جمشید برای ضبط آهنگهایشان به ساختمان تلویزیون میرفتند با یکی از کارمندان تلویزیون به نام اسد منصور روبهرو شدند که سازندهٔ آگهیهای تلویزیون بود و همچنین در مجله تهران مصور کار میکرد. عارف در مورد همصحبتیاش با اسد منصور گفته بود:
«بهم گفت: میخوای توی جایگاه ویگن باشی؟ توی دلم خندیدم و گفتم شوخی میکنه! چون ویگن دست نیافتنی بود. هیچکس به گردپای او هم نمیرسید و آرزوی همه خوانندهها بود که کنارش باشن. جواب دادم: بله، حتماً. بهم گفت: این کارت منه، فردا بیا پیشم…» فردای آن روز بین عارف و اسد منصور قراردادی بسته شد که به موجب آن قرار شد که مدیریت برنامههای عارف (شامل خرید ترانه و آهنگ، اجرای برنامه تلویزیونی و…) توسط منصور انجام شود و ۳۰٪ کل درآمد را به عنوان حقالزحمه بردارد. اسد منصور در نخستین قدم عارف را با بابک افشار آشنا کرد. پس از مدتی نیز نارملا به گروه اضافه شد. اگرچه حضور همخوان در قرارداد عارف با اسد منصور وجود نداشت، اما عارف قبول کرد. نارملا دختری ایرانی-آشوری با صدای سوپرانو بود. نفر چهارم این گروه، «فیروز» نام داشت که ایرانیالاصل و ساکن یونان بود. با پیشنهاد فیروز نسخهای از گروه Kazantzidis & Marinella (که در یونان موفق بود) در ایران با عارف و نارملا تشکیل شد. نخستین حضور عارف و نارملا در تلویزیون در سال ۱۳۴۰ خورشیدی در برنامهای به نام «رنگین کمان» بود. مجری این برنامهٔ تبلیغاتی علی تابش بود که در آن عارف و نارملا ترانههای دوصدایی را به صورت زنده اجرا میکردند. این برنامه هفتهای ۲–۳ بار پخش میشد که بسیار مورد توجه تماشاگران قرار گرفت. محبوبیت ترانههای دوصدایی این زوج باعث شد تا آنها به برنامهٔ تلویزیونی دیگری به نام «نقاب سیاه» دعوت شوند. آهنگهایی که عارف و نارملا اجرا میکردند، اغلب یونانی بودند که توسط بابک افشار تنظیم میشدند و بیشتر اشعار را پرویز وکیلی مینوشت. بعدها از عارف و نارملا و بابک افشار به عنوان «سه تفنگدار هنری» یاد میشد. با مسافرت نارملا به آمریکا و جدا شدنش از گروه، بسیاری معتقد بودند که عارف موقعیتش را از دست خواهد داد، اما او برنامههای قابل توجهی را اجرا کرد و توانست در مدت کوتاهی با توفیق کامل روبرو شود. زمانی که عارف در ابتدای راه بود، پوران بسیار محبوب و مشهور بود. او به عارف اجازه داد که ترانهٔ دیده دیده را دوصدایی با هم در تلویزیون به صورت زنده اجرا کنند این ترانه به حدّی مورد توجه قرار گرفت که برای بار دوم در همان برنامه اجرا شد. علت اجرای دوباره بخاطر تماسی بود که از دربار گرفته شد بود.
در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ خورشیدی رادیو ایران به عنوان تنها رسانهٔ دولتی ایران، جایگاه بهترینها بود. هر ترانهای که از آن رادیو پخش میشد از فیلتری به نام شورای موسیقی رادیو عبور میکرد. چرا که اعتقاد داشتند هر ترانه باید از نظر شعر و آهنگ و آواز بدون نقص باشد. از طرف دیگر، اعضای این شورا از موسیقیدانان سنتی بودند و نمیخواستند آهنگهایی غیر از موسیقی سنتی و ملی از رادیو پخش شود. بنابراین خیلی به ندرت آهنگهای پاپ از رادیو پخش میشد. در دورههای مختلف مشیر همایون شهردار، حبیبالله بدیعی، روحالله خالقی، رکنالدین مختاری و بعدها انوشیروان روحانی عضو این شورا بودند. هر خوانندهای میخواست صدایش از رادیو ایران پخش شود باید تست صدا میداد. ۹۹٪ شرکتکنندگان موفق نمیشدند تأییدیه شورا بگیرند. این ترس در عارف هم وجود داشت. اما همراهی پوران به او اعتماد به نفس داد. پوران، عارف را به شورا معرفی کرد و دورادور ناظر بر اجرای او شد. مرحله نخست اجرای یک ترانه دلبخواهی بود. عارف نیز ترانه میخوام برم کوه از ویگن را اجرا کرد. در مرحله دوم، داور شورا (مشیر همایون شهردار) پشت پیانو نشست و از عارف تست زیر و بم نتها را گرفت. پس از این آزمون، صدای عارف مورد تأیید شورا قرار گرفت و داوران رأی به «کوک بودن» صدای او دادند. از آن پس عارف هم به مانند ویگن، محمد نوری، منوچهر سخایی و عباس مهرپویا خوانندهٔ رسمی رادیو ایران در موسیقی پاپ شد. او میبایست هر ماه یک ترانه اجباری برای ارکستر جاز رادیو و سه ترانه برای پخش زنده در رادیو اجرا میکرد.
نخستین ترانهٔ عارف که بر روی صفحهٔ گرامافون ضبط شد، ترانه دوصدایی هفت آسمون همراه پوران در سال ۱۳۴۱ بود. انتشار این صفحه باعث شد عارف به اوج شهرت و محبوبیت برسد. او برای خواندن این ترانه یک چک به مبلغ ۱۰۰۰ تومان را از مدیریت کمپانی رویال به عنوان دستمزد دریافت کرد. عارف هنگام ضبط این ترانه هنوز به شغل معلمی مشغول بود. با وقوع تصادف و اخراج آبرومندانه از هنرستان، تلاشی برای بازگشت به این شغل نکرد. چرا که حقوق ماهیانهٔ او به همراه اضافهکار و همچنین تحمل مسیر طولانی و خطرناک حدود ۹۰۰ تومان بود. اما او توانسته بود برای اجرای یک ترانه در عرض نیم ساعت ۱۰۰۰ تومان دریافت نماید.
گروهٔ گلدن رینگ در میانه دههٔ ۱۳۴۰ خورشیدی توسط جمشید زندی شکل گرفت که ترانههای شاد و جوانپسندی را اجرا میکردند. بیشتر این ترانهها توسط سعید دبیری سروده میشدند. نوازندگان گروه، واروژ شبانی و فریبرز فرهادی بودند. پس از موفقیت فیلم سلطان قلبها و بیشتر شدن محبوبیت عارف، جمشید زندی پیشنهاد یک کنسرت مشترک را به وی داد. پس از این کنسرت، عارف در اواخر سال ۱۳۴۷ خورشیدی به این گروه نوظهور پیوست. اما پس از مدتی از گروه جدا شد، چرا که خود را برای خواندن ترانههایی به این سبک (راک اند رول) پیر میدید. تا پیش از انقلاب، گلدن رینگ در بین گروههای مشابهٔ خود دارای طولانیترین حیات حرفهای بود. ترانههایی که با صدای عارف از گلدن رینگ به بازار آمدند، قصهٔ غصهها، مرد غمگین، آی دخترا، لالایی، پلهای شکسته، یک بوسه میخوام چند، عروس خونه، و شاید بیاید بودند.
عارف در سال ۱۳۴۶ با همکاری ایرج گلسرخی تلاش کرد تا برخی از آهنگهای اصیل ایرانی را همراه با ارکستر سمفونیک اجرا نماید. ترانههایی مانند شرح غم (چهره به چهره)، شرح پریشانی، همه هست آرزویم و بهار دلکش حاصل تنظیم ایرج گلسرخی بودند که رُبع پرده آنها حذف شده بود. عارف در اوایل دههٔ ۱۳۵۰ خورشیدی اقدام به تأسیس دفتری به نام بهکده نمود و از دیگر خوانندگان دعوت کرد تا بهطور متناوب به بیمارستانها و آسایشگاههای روانی سرکشی کنند و برای بیماران به صورت رایگان برنامه اجرا کنند. آغاسی، سوسن و پوران از جمله کسانی بودند که دعوت عارف را پذیرفته بودند.
کوکو نام یکی از ویژهبرنامههای تلویزیون ملی در نوروز ۱۳۵۰ خورشیدی بود که تهیهکنندهٔ آن عطاءالله خرم و مجری آن عارف بود. این برنامه در سال ۱۳۴۹ در شش قسمت ضبط شد که به معرفی خوانندگان جوان میپرداخت. در سال ۱۳۵۰ به دعوت امان منطقی، عارف برای فیلم غلام ژاندارم ترانههای همهچیم یار و ای خدا را اجرا کرد که از ملودیهای قدیمی و اصیل ایرانی بودند. این دو ترانه خیلی زود توجه مردم را جذب کرد. این همکاری در فیلم جبار سرجوخه فراری نیز ادامه داشت و ترانهٔ سر کُتل پای کُتل خلق شد که بر روی آهنگ شیرازی مستُم مستُم نوشته شده بود. در چند مراسم که بعداً به نفع کمیتهٔ ایرانیکا برگزار شد، این ترانهها توسط عارف به صورت زنده اجرا شد. عارف دوباره این ترانهها را به همراه پیانو ضبط کرد و قصد داشت آنها را در یک آلبوم منتشر کند.
عارف هم مانند بسیاری دیگر تصور میکرد که این انقلاب، مثبت خواهد بود و در ایران آزادیهایی مانند شش ماه حضور محمد مصدق برقرار میشود. او در ایران ماند و برای انقلابیها ترانههایی چون برادر بیا و دستهایم را بهتو میدهم (جوانه) را نیز اجرا کرد. آخرین برنامهای که او در ایران اجرا کرد در یک جشن عروسی بود که از دید نیروهای کمیته انقلاب اسلامی، «مجلس طاغوتی» مینمود. پس از پایان آن جشن، بین عارف و نیروهای انقلابی درگیریای رخ داد. او گفته بود:
یه بار یه بچهای که تفنگ یوزی دستش بود، گفت میخواستم بیام داخل خونهتون همتون رو بکشم. اگر هم اومده بود اومده بود. یه اتفاقی بود مثل همه اتفاقهای دیگهٔ اون موقع. من دیگه به یه جایی رسیده بودم که میدونستم نباید بمونم وگرنه کشته میشم. پس از این درگیری، عارف تصمیم گرفت با پول ناچیزی که در اختیارش بود به آمریکا سفر کند تا به دوستان هنرمندش بپیوندد. او پس از هفت ماه حضور، ایران را برای همیشه ترک کرد و به لندن رفت.
عارف در سال ۱۳۵۸ ایران را ترک کرد و به بریتانیا رفت تا پس از توقف کوتاهی به آمریکا پرواز کند. اما سفر وی به بریتانیا با تسخیر سفارت آمریکا در تهران مصادف شد. با تسخیر سفارت آمریکا در تهران و وقوع گروگانگیری، گذرنامه ایرانیان باطل شد و عارف مجبور شد در لندن بماند. او در حالی که اندوختهٔ مالی چندانی نداشت به «نایت کلاب پارس» دعوت شد. با روبهراه شدن اوضاع مالی، او در ساختمانی که ایرج جنتی عطایی در آن زندگی میکرد ساکن شد. عارف پس از مدتی کابارهای را اجاره کرد که توسط سه ایرانی اداره میشد و برای افتتاحیهاش از جنتی عطایی، الهه، داریوش و فرامرز اصلانی دعوت به عمل آورد. چند روز پیش از افتتاحیه، داریوش انصراف داد و هایده جایگزین وی شد. این نخستین اجتماع ۷۰۰ نفره ایرانیان در لندن پس از انقلاب بود. با مشکلاتی که بین ایرانیها و عربها که مشتریان قبلی آن کاباره بودند پیش آمد، عارف با همکاری جنتی عطایی سالن دیگری را مجهز نمود و نام آن را «کومه» نهاد. بعد از مدتی، آشنایی با کابارهدار دیگری به نام «دارابی» و شراکت با وی، شروعی دیگر در موقعیتی بهتر را برای عارف در پی داشت. پس از آشنا شدن عارف با سفیر آمریکا در لندن، او توانست اجازهٔ ورود به آمریکا را کسب نماید. اقامت کوتاه او در لندن ۲٫۵ سال طول کشید.
او در اوایل دههٔ ۱۳۶۰ خورشیدی (۱۹۸۰ میلادی) به لسآنجلس رفت و در نخستین قدم توانست ترانهٔ سرباز کوچولو را اجرا نماید. همکاری او با شرکتهای پارس ویدیو، شرکت ترانه، کلتکس رکوردز و آرفی رکوردز باعث انتشار بیش از ۱۰ آلبوم موسیقی شد. عارف در سال ۱۹۹۶ با همکاری همسر سابقش شرکتی به نام Rfaye باز کرد که بیشتر آلبومهای عارف و دیگر خوانندگان مشهوری هم چون هایده و مازیار آنجا تکثیر میشد. او یکی از اعضای فعال تیم فوتبال ستارگان (هنرمندان اهل لسآنجلس) بود و حدود ۲۰ سال هر چهارشنبه در پست دفاع چپ این تیم بازی میکرد. از دیگر اعضای فعال این تیم فوتبال اندی، ستار، داوود بهبودی و کامبیز قربانی (پسر گوگوش) بودند. با رشد تلویزیونهای کابلی در دههٔ ۱۳۶۰ خورشیدی، ایرانیان مقیم لسآنجلس شروع به تهیهٔ برنامههایی برای پخش در کانال ۱۸ نمودند. یکی از این تلویزیونها «دیار» نام داشت که شهرام شبپره، رافی خاچاطوریان، آیلین ویگن، بدری همتیار به همراه ویگن و عارف به بازی در نمایشنامههای به خانه برمیگردیم و تلخ و شیرین میپرداختند.
عارف در اوایل دههٔ ۱۳۸۰ خورشیدی، به امارات متحده عربی رفت و در دبی ساکن شد. پس از مدتی که آرامش به زندگی او برگشت، توانست ترانهٔ عاشقانهٔ آرامش را اجرا نماید. عارف دلیل آن را فاصلهٔ کم ۲۰ دقیقهای با ایران دانست. او بیش از ۱۰ سال هر شب (بهجز ایام سوگواری) در دبی برنامه اجرا کرد و از این طریق با ایرانیان داخل کشور در ارتباط نزدیک بود. او در سال ۱۳۸۷ به خاطر همکاریهای چندین ساله خود با کمیتهٔ دوستداران ایرانیکا، مدال افتخار ایرانیکا را دریافت کرد. وی همیشه در برنامههایش از آرزویش برای بازگشت به ایران میگفت. این حرفها به گوش نیروهای امنیتی ایران رسیده و شروطی را برای بازگشت عارف، از جمله نوشتن توبهنامه، فراموش کردن هنر خوانندگی، و حضور در اجتماع کمتر از ۵ نفر تعیین نمودند. این شروط برای عارف بسیار سنگین و دردناک بود و همانند برخی از همکارانش به آن شروط، نه گفت. پس از اعتراضات مردم خرمشهر به علت بیآبی، عارف در پیامی گفت که آرزویش این است که در شهرهای جنوبی ایران به کشاورزی بپردازد. در سری ششم برنامه نکست پرشین استار، عارف در کنار ستار، وارطان آوانسیان، امید، محمد مقدم و منوچهر چشمآذر داور بود که از ۴ آبان ۱۳۹۴ از طریق شبکه ماهوارهای تیوی پرشیا پخش شد.
عارف در مرداد ۱۴۰۴، با انتشار ویدیویی از ابتلایش به سرطان روده بزرگ و کاهش وزن ۹ کیلوگرمیاش در حین شیمیدرمانی و جزئیات روند درمان خود خبر داد. در ۷ اسفند همان سال اعلام شد که حال عارف، وخیم است و پزشکان او منتظر معجزه هستند.
ستار دلدار، از دوستان وی درباره وضعیت جسمانی عارف نوشت: «امشب، همین چند دقیقه پیش با یکی از افراد نزدیک خانواده عارف نازنین برای جویا شدن حالش تماس گرفتم، گفت: «حالا شب است برو بخواب فردا جوابت را میدهم!» گفتم: «عزیزم تو که بدترش کردی اگر نگی که تا صبح نمیتونم بخوابم! حرف بزن بگو نگران خواب من نباش، حالش چطوره؟» زد زیر گریه و گفت: «نمیدونم چی بگم؟ متاسفانه خبر خوبی برایت ندارم. ما و دکترش فقط منتظر معجزه هستیم! دیگه نفهمیدم خداحافظی کردیم یا نه! شتابان نوشتم تا شاید نفس گرم شما مددی کند. دقت کردید که لامصب این زندگی چقدر زود دیر میشود؟» در ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ و دقایقی پس از تحویل سال، عارف بعد از تحمل ماهها بیماری سرطان روده بزرگ در سن ۸۵ سالگی در منزل خود در لسآنجلس، کالیفرنیا، ایالات متحده آمریکا درگذشت. پیکر وی، ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ در آرامستان ولی اوکس در منطقهٔ وست لیک ویلیج، کالیفرنیا، ایالات متحده آمریکا به خاک سپرده شد.
عارف به گفتهٔ خودش بیش از ۷۰۰ ترانه خوانده که در تلویزیون، رادیو و فیلمهای سینمایی اجرا شدهاند. ولی فقط برخی از آنها به صورت صفحه، نوار کاست و CD عرضه شدهاند. او حدود ۲۰۰ ترانه را برای رادیو اجرا کرده که تنها در بایگانی رادیو موجود هستند.
عارف در چند سال اخیر به انتشار تک ترانههایی پرداخت که به تو هدیه میکنم (مرداد ۱۳۹۷)، همین بسه (خرداد ۱۳۹۷)، پیشمرگ (بهمن ۱۳۹۵)، کی بهتر از تو (آبان ۱۳۹۵)، عاشقونه (تیر ۱۳۹۵)، بغض دریا (بهمن ۱۳۹۴) موندگار (آذر ۱۳۹۴)، گریه نکن (دی ۱۳۹۳)، آهنگ غربت (خرداد ۱۳۹۳)، عشق (۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳)، توفان (۱۰ مهر ۱۳۹۲)، آرامش (۱۳۹۱)، اگه نباشی (به همراه رضا نادری- ۱۳۹۰)، ستارهها، بزن آتش (۱۳۸۶) و خلیج فارس از جمله آنها بودند.
در گذشته، کارهای عارف در بین دنبالکنندگان موسیقی به عنوان سبک عارفی شناخته میشدند. روند شکلگیری این سبک به این صورت بود: در میانه دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی ترانهها به صورت تصنیف اجرا میشدند که تم عربی داشتند و بیشتر سوزناک و غمانگیز بودند. در این دوره خوانندگانی مانند قاسم جبلی، منوچهر شفیعی، آلفرد لازاریان و هوشنگ شوکتی حضور داشتند. اواخر دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، برخی از شاعران و مترجمان اشعار ترانههای روز اروپایی را «واو به واو» ترجمه میکردند. حمید قنبری و جمشید شیبانی از نخستین کسانی بودند که اشعار ترجمهشده را با همان آهنگ اصلی اجرا کردند. این سبک، پاپ بود ولی ایرانی نبود. اوایل دههٔ ۳۰ خورشیدی، ترانههای عاشقانه با ارکستراسیون غربی و کلام فارسی اجرا شد. این سبک ترانهها توسط محمد نوری، ویگن و منوچهر سخایی به مردم ارائه شد. زمانی که عارف شروع به فعالیت کرد، از ویگن به عنوان «پایهگذار موزیک پاپ» نام برده میشد. او توانست با اضافه کردن ملودیها و آلات موسیقی ایرانی به سبک قبلی، «سبک عارفی» را به وجود آورد.
عارف در زندگیاش سختیهای بسیاری را متحمل شده بود. به همین دلیل در صدای او بُغض وجود داشت. هچنین تنهاییهای او باعث میشد که ترانههایی را که میخواند برای شنونده بیشتر قابل لمس باشد و حس ترانه به خوبی منتقل شود. این بغض با اجرای ترانهٔ دریاچهٔ نور از بین رفت و او مجبور شد برای ایجاد آن بغض در ترانههایش از افکارش کمک بگیرد تا حس را به وجود آورد. (عارف هیچگاه از دود و الکل استفاده نکرد). شهبال شبپره در ترانهٔ پاپ فادر در مورد عارف چنین نوشته است:
عارف با وقوع انقلاب تلاش کرد از خواندن ترانههای عاشقانه فاصله بگیرد و از دردهای مردم جامعهاش بخواند. او در زمان حضور در کشور ترانههای برادر بیا و دستهایم را بتو میدهم را اجرا کرد. در خارج از کشور نیز ترانههایی مانند نبض من برای ایران، مردم همیشه مردم، سرباز کوچولو، خاموشی، روزگار غریبست نازنین، بمان مادر، خاک من ایران من کو، سرود ایران (چند صدایی)، خلیج فارس، و بزن آتش را منتشر نمود.
در اوایل دههٔ ۱۳۵۰ خورشیدی، ترانهسراهای سرشناسی مانند شهیار قنبری، اردلان سرفراز و ایرج جنتی عطایی شروع به تغییر دادن مسیر ترانهها نمودند و از ادبیات سنگین فارسی استفاده کردند. عارف به دنبال اجرای ترانههای سادهای بود که برای شنونده ملموس باشد. مانند ترانهٔ دلم باور نداره با شعری از شهیار قنبری که میانه دههٔ ۱۳۴۰ خورشیدی اجرا شد:
عارف علاوه بر نارملا و پوران با دلکش، رامش، گوگوش، عهدیه، بهشته، شاهین، هایده، پوران زندی (همسر جمشید زندی) نیز ترانههای دوصدایی را اجرا کرد که بیشتر برای در فیلمهای سینمایی ساخته شدند. همچنین در سال ۲۰۰۲ میلادی، عارف به عنوان خوانندهٔ مهمان در کداک تئاتر حضور یافت و ترانهٔ «سلطان قلبها» را همراه با لیلا فروهر اجرا کرد. در دههٔ ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، بیشتر کرهای سلوی ترانههای عارف توسط خانمی به نام هرمینه اجرا میشد.
ترانههایی که عارف به همراه خوانندههای مرد اجرا کرده عبارتند از: نصیحت (با امیر رسایی)، گل سرخ (با ستار)، ایران ایرانه (با شهرام کاشانی) و اگه نباشی (با رضا نادری)
در اواخر اسفند ۱۳۷۰ (۱۷ مارس ۱۹۹۲) در یک جشنواره هنری ترانههای بارون بارونه، کلاغا و حالا خیلی دیره توسط ویگن و منوچهر سخایی و عارف به صورت مشترک اجرا شدند.
ترانههای چهار صدایی (مربوط به فیلم دنیای پول): برای این فیلم چندین ترانه ضبط شد که آهنگساز و تنظیمکنندهٔ آنها انوشیروان روحانی بود و کلام آنها توسط کریم فکور نوشته شده بود. در این فیلم دو ترانه به نامهای «دل غافل» و «دستت را در دست من ده» با صدای عارف، ویگن، پوران و بهشته ضبط و اجرا شد.
ترانهٔ چهار صدایی «پرستوها» (مربوط به فیلم دختر عشوهگر): این ترانه همراه با عهدیه، آلیس و بلا ضبط و منتشر شد.
ترانهٔ سهصدایی «حمومی»: این ترانهٔ فولکلور در سال ۱۳۵۳ خورشیدی توسط شماعیزاده تنظیم شد که توسط عارف، ابی و سلی اجرا شد. همچنین این ترانه توسط شماعیزاده، مارتیک و بهرام نیز اجرا و منتشر شد.
ترانههای شش صدایی مربوط به نوروز ۱۳۵۷: در یکی از ویژه برنامههای تلویزیونی دو ترانهٔ «سمنو» و «ای انسان» توسط عارف، سلی، بتی، نلی، نسرین و فرامرز پارسی اجرا شد.
ترانهٔ شش صدایی «ایران» (وطن جان من، جانم ایران من): این ترانه در سال ۱۳۶۷ خورشیدی (۱۹۸۸ میلادی) با شعری از همایون هوشیارنژاد و آهنگی از شماعیزاده در کاستی به نام «صلح» توسط پارس ویدئو تهیه و منتشر شد که خوانندگان آن عارف، ویگن، شماعیزاده، هوشمند عقیلی و شیفته اجرا بودند.
ترانهٔ نه صدایی «نوبهار»: اجرا شده توسط عارف، ویگن، ستار، لیلا فروهر، مرتضی، اندی، کوروس، دلارام و فتانه
ترانهٔ هشت صدایی «حاجی فیروز»: اجرا شده توسط عارف، ویگن، شماعیزاده، فتانه، حسن شجاعی، ناهید، اندی و کوروس
ترانهٔ دوازده صدایی «خاک من ایران من کو»: اجرا شده توسط عارف، ستار، حبیب، هوشمند عقیلی، شاهرخ شاهید، مرتضی برجسته، علی نظری، احمد آزاد، نازی افشار، صادق نوجوکی، دلارام و شهلا سرشار
ترانهٔ «موسیقی»: این ترانه با همکاری ۲۴ هنرمند ایرانی به تهیهکنندگی تلویزیون تپش در سال ۲۰۰۶ میلادی ضبط شد. ترانهسرای این اثر پاکسیما زکیپور و آهنگساز و تنظیمکنندهاش رامون بودند.
سوز و ساز: این ترانه حاصل همکاری عارف با پرویز مقصدی است که نقطهٔ عطفی در شهرت وی بود. عارف میگوید:
اوایل کار هر آهنگی که پیشنهاد میشد میخواندم، ولی بعداً تصمیم گرفتم تا آهنگی به دلم ننشیند اجرا نکنم. به همین جهت سعی و کوشش فراوان نمودم تا آهنگهای مورد علاقهٔ خودم را بخوانم و سرآغاز این ترانهها «سوز و ساز» بود که با استقبال همگان مواجه شد. سایهٔ گریزان: این ترانه در سال ۱۳۴۶ خورشیدی منتشر شد و هفتهها در صدر آهنگهای پر فروش بود. سایهٔ گریزان بر اساس آهنگی از «گروه بیتلز» (به نام I saw her standing there) ساخته شده که ریتم آن از دوچهارم به ششهشتم تبدیل شده و همچنین به سبک گروه بیتلز با ۳ گیتار نواخته شدهاست. سرایندهٔ این ترانه پرویز خطیبی بود که برای تبدیل ریتم کمک بسیاری به عارف و زاون اوهانیان (تنظیمکنندهٔ این اثر) نمود.
دریاچهٔ نور: این ترانه در سال ۱۳۴۷ با ملودی زیبایی از پرویز مقصدی اجرا و منتشر شد. دریاچهٔ نور از سوی خوانندگان مجلهٔ جوانان در «رتبهٔ دوم برترین ترانهٔ سال ۱۳۴۷» قرار گرفت که باعث شهرت و محبوبیت بیشتر عارف شد. احساس رضایتمندی عارف به حدی بود که بُغض صدایش را فراموش کرد. عارف میگوید:
زمانی که آهنگ «دریاچهٔ نور» بسیار گل کرده بود، ویگن هم به مقصدی مراجعه کرد تا آهنگی در این سطح برایش بسازد و او هم «گل سرخ» را نوشت که بسیار هم مورد توجه قرار گرفت. سلطان قلبها: این ملودی ماندگار توسط انوشیروان روحانی بر روی کلام سادهای از محمدعلی شیرازی با تنظیم منوچهر چشمآذر در سال ۱۳۴۷ برای فیلمی به همین نام ساخته شد. این ترانه با وجود اینکه «ترانهٔ فیلم» به مفهوم مدرن و شناختهشدهاش نیست، اما در گذر سالها آن قدر شهرت و ماندگاری یافته که چشمپوشی از آن غیرممکن به نظر میآید. ترانهای که شاید بهظاهر ساده و حتی تا حدی بازاری و بیش از حد رقیق به نظر بیاید، اما در خود راز ماندگاری و «آنی» را دارد که بسیاری از آثار جدیتر و موفقتر فاقد این عنصر جادویی بودهاند. فردین در فیلم «سلطان قلبها» برخلاف دیگر آثارش که ایرج به جایش میخواند و او لب میزد، در این اثر عارف را جایگزین ایرج کرد. این جابهجایی موجب شد که «ترانهٔ فیلم سلطان قلبها» با دیگر آثار فردین تفاوتهای چشمگیری داشته باشد. این تفاوت چه به لحاظ ترانههای فیلم و اشعار آن و چه به لحاظ ارکستراسیون و اجرا یک سر و گردن از همه ترانههای قبلی فیلمهای فردین بالاتر بود. فردین برای اجرای ترانههای این فیلم انگیزهٔ شخصی داشت، او میگوید:
... خیلی از دستاندرکاران سینما اعتقاد داشتند اگر ایرج جای فردین نخواند، فردین شکست میخورد. به همین خاطر من «سلطان قلبها» را ساختم با صدای عارف. از دیگر دلایلش این بود که ایرج هم مثل جلیلوند جای همه میخواند و از طرف دیگر دستمزدش را هم زیاد کرده بود. این ترانه شنونده را به تماشای یک عشق رؤیایی و افسانهای دعوت میکند که با وجود تردیدها، نیروی خیر بر شر پیروز میشود و عاشق و معشوق به هم میپیوندند. استقبال مردم از «ترانههای فیلم سلطان قلبها» موجب شد که به فاصلهٔ کوتاهی آهنگهای این فیلم به صورت صفحه به بازار بیاید و عارف (به عنوان خوانندهٔ این ترانهها) جایگاه مستحکمتری در بین خوانندگان آن دوره به دست آورد. عارف در سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳ میلادی) مجدداً این ترانه را با تنظیم عبدی یمینی اجرا نمود. با این حال در حافظهٔ شنیداری مردم نسخهٔ قدیمی ثبت شدهاست. عارف میگوید:
من وظیفه داشتم که این ترانه را بازسازی کنم، به دلیل اینکه برای فیلم ضبط شده بود. در فیلم لازم بود که صداهای اضافی سنج (به نوازندگی شهبال شبپره) وجود داشته باشد، که در تنظیم دوم حذف شذند. همچنین در آن زمان ترانهها به صورت استریو ضبط نمیشدند، ولی در تنظیم دوم با بهترین کیفیت ضبط شد. عبدی یمینی در تنظیم دوم از ۵۰–۶۰ نوازنده در استدیو استفاده کرد و صداهای گروه کر (متشکل از دختران و پسران آمریکایی) را در یک کلیسا ضبط نمود. اما من هرقدر هم این ترانه را عظمت دهم باز هم مردم نسخهٔ قبلی را میپسندند، چرا که آن اجرا در ذهنشان جا افتادهاست. برگشته مژگان: این ترانه از سوی خوانندگان مجلهٔ جوانان عنوان «بهترین ترانهٔ سال ۱۳۴۸» را کسب کرد و چندبار توسط خوانندگان دیگر با اسم «بید مجنون» منتشر شدهاست.
طلسم آرزوها: این ترانه از سوی خوانندگان مجلهٔ جوانان عنوان «بهترین ترانهٔ سال ۱۳۴۸» را کسب کرد. طلسم آرزوها نخستین همکاری عارف با علیرضا طبایی بود در زمان خودش بارها از رادیو پخش شد و حدود ۱ سال و نیم ترانهٔ روز به حساب میآمد. شهرت و فروش صفحهٔ «طلسم آرزوها» به حدی بود که کمپانیهای صفحه پُرکنی یک صفحه از طلا به عنوان کادو به عارف اهدا کردند.
قصهٔ شهر سکوت: این ترانه در اواخر دههٔ ۱۳۴۰ به همراه «ارکستر دانشگاه تهران» (به سازندگی و رهبری فریدون شهبازیان) با شعری از اردلان سرفراز ضبط شد و به صورت صفحهٔ ۴۵ دور منتشر شد. همچنین این ترانه در آلبوم «۳۷ ترانه، ۳۷ خواننده، ۳۷ سال رادیو ایران» نیز به یادگار انتشار یافت.
با من بمان: این ترانه نیز در اواخر دههٔ ۱۳۴۰ به همراه «ارکستر مخصوص زنان ایران» (به سازندگی و رهبری فریدون شهبازیان) با شعری از ایرج جنتی عطایی ضبط شد و به صورت صفحهٔ ۴۵ دور منتشر شد.
حالا خیلی دیره: اواخر سال ۴۹ یا ۵۰ شمسی که صفحهها ۴۵ دور و دو روی بودند، اردلان سرفراز دو شعر شاید بدونی و حالا خیلی دیره را در اختیار آهنگساز جوانی به نام حسن شماعیزاده قرار میدهد تا بر روی آنها کار کند. او پس از بازگشت به ایران متوجه میشود که ترانهٔ «حالا خیلی دیره» با صدای عارف گل کردهاست.
بوم پام (Boom Pam): این ملودی در دههٔ ۶۰ میلادی توسط Panos Gavalas (آهنگساز و شاعر یونانی) ساخته و توسط Aris San (خوانندهٔ اسرائیلی) اجرا و منتشر شد که بسیار شهرت یافت. در ایران نیز در ابتدا امیر رسایی آن را اجرا کرد، اما عارف با تنظیم تازهای آن را مجدداً اجرا نمود. برخی از مجلات آن زمان شایعهٔ «اختلاف بین رسایی و عارف؛ مشاجرهٔ لفظی این دو نفر» را مطرح کرده بودند، اما امیر رسایی در مصاحبهای اعلام کرد که: «در مورد اجرای این ترانه توسط عارف کاملاً توافق داشتیم و جز او هیچکس را به عنوان خوانندهٔ جاز قبول ندارم…»
شناسنامهٔ هنرمند
- زادروز
- ۱۰ اوت ۱۹۴۰
- درگذشت
- ۲۰ مارس ۲۰۲۶
- زادگاه
- تهران
- محل درگذشت
- لس آنجلس
- حوزهٔ فعالیت
- خواننده، هنرپیشه
- سبکها
- موسیقی پاپ
- سازها
- صدا
- کشور
- ایران پهلوی، ایران
منبع: عارف (خواننده) در ویکیپدیای فارسی و Wikidata. متن با مجوز CC BY-SA 4.0 بازنشر شده است؛ آخرین بازبینی منبع: ۱۹ اوت ۲۰۲۶.